پنجشنبه هفدهم خرداد 1386


سلام خدمت
 

دوستان عزیز وبزرگوارم

 

امیدوارم که حال همه شماها خوب باشد .در این مدت از شما بزرگواران چیزهای زیادی یاد گرفتم

.اگر کوتاهی از این بنده حقیر سر زده به بزرگواری خودتان ببخشید

.فقط از همه شما التماس دعا دارم .وهمه شما را به خدای بزرگ ومهربان میسپارم

.اگر در این مدت از من بدی دیده اید .به بزرگواری خودتان ببخشید ومرا حلال کنید

یا علی  حق پشت و پناه همه شما بزرگواران .

 

فقط التماس دعای خاصانه از شما بزرگواران دارم


+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 14:51  توسط ادبیات  | 

 و امّا دخترم فاطمه، پس به يقين او سرور زنان جهانيان از اوّلين تا آخرين است و او جزئي از من، نور چشم من، ميوه دل، و جان من در كالبد من است. و او حوريه‌اي انسان نماست كه هرگاه در محراب خود و در پيشگاه پروردگارش-جلّ جلاله- مي‌ايستد نورش بر فرشتگان آسمان مي‌درخشد آن سان كه نور ستارگان براي اهل زمين مي‌درخشد و خداوند-عزّ و جلّ- به فرشتگانش مي‌فرمايد: اي فرشتگانم! به كنيزم فاطمه بنگريد كه سرور كنيزان من است، در حالي پيش رويم ايستاده كه شانه‌هايش از خوف  من میلرزند وبا دل خویش به پرستشم مشغول است.

 

 

هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد
 تو کیستی؟ تو کوثری / بر چرخ عصمت محوری / هم کبریا را مظهری هم انبیا را رهبری / ختم رسل را دختری/ شیر خدا را همسری / دین خدا را یاوری / خون خدا را مادری / در خُلق و خو پیغمبری / در عظم و هِمّت، حیدری / ناموس حَیّ داوری / زهرای زینب پروری / قران دعایی بر لبت / قران چراغ مکتبت / حورا کنیز زینبت / شب، عاشق ذکر شبت / یا فاطمه /یا فاطمه

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 9:57  توسط ادبیات  | 
 

 

سيل اشكم راه بينائي گرفت *** بند بندم عطر زهرائي گرفت*** عشق را از فاطمه آموختم *** چشم بر دست كبودش دوختم *** دست او صدها گره وا مي كند *** دست او والله غوغا مي كند*** دست او مشكل گشاي عالم است *** روي آن جاي لبان خاتم است *** دست او دنياي احسان و صفاست *** دست او مشكل گشاي مرتضي است *** حيف شد آن دست را دشمن شكست *** با غلاف تيغ اهريمن شكست*** گويمت از قصه شهر نبي *** از شرار آتش و بيت علي*** درد بود و آتش و افسردگي *** ياس يود و سيلي و پژمردگي*** آه بود و ناله و بغض گلو

+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 6:47  توسط ادبیات  | 
دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني_a: مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم...

: مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم...

 اگه بي هوا كسي وارد زندگيت شد، بدون كار خدا بوده. اگه بي مهابا دلها قبل از دستها به هم گره خورد، بدون كار خدا بوده. اگه گريه هات توي خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد بشي، بدون تنها محرمت خدا بوده. حالا هم اگه دلت شكسته و بغض تنهايي خفت كرده، شك نكن! تنها مرهمت خداست كه از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشتگير آورده. آخه مي دوني، خدا خيلي تنهــــــاست


 السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله*******ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانویفصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها بهراه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. ميلاد حضرت زينب مبارك باد) 
شخصي خدمت اميرالمومنين عرض کرد :چهار مسئله دارم ،فرمود بپرس:اگر چه چهل مسئله باشد .گفت واجب کدام است و واجب تر کدام است؟نزديک چيست و نزديک تر چيست ؟شگفت چيست و شگفت تر کدام است ؟فرمود :واجب اطاعت خداست و واجب تر ترک گناه است نزديک قيامت است و نزديک تر مرگ ،عجيب دنيا است و عجيب تر علاقه به ان است، مشکل قبر است و مشکل تر بي توشه رفتن
: امیر المومنین علی(ع)می فرمایند :دوری و اجتناب کنید از معصیتهای الهی حتی در پنهانی چون او شاهد اعمال و نیات است و همان حاکم و قاضی خواهد بود
 ي شهيدان!! از همان لحظه اولي که تقدير ما را از شما جدا کرد تا کنون ياد شما و خاطره هاي دنياي پاک شما اميد حياتمان گشته ما به عشق شما زنده ايم و به اميد وصل به کوي شما ايستاده ايم اما شما..!!!! شما علي الظاهر دليلي نداريد که اوقات پر ارجتان را صرف ما و دنياي ما کنيد... چه بگوييم؟!!!! راستي چگون حرف دلمان را فرياد کنيم که بدانيد بر ما چه ميگذرد شهيد علمدار
 پيامبر اكرم در باره عمار ياسر مكرر فرمود:
ان عمارا تقتله الفئة الباغية
اى مردم بدانيد، عمار را، گروه ستمگر مى كشند.
اين حديث در اذهان مردم جاى گرفت .در جنگ صفين عمار توسط معاويه و لشكر وى به شهادت رسيد. همه مردم متوجه شدند امير المؤ منين على بن ابيطالب بر حق و عدل است ومعاويه باطل و ظالم است . لكن عمروعاص براى گمراه ساختن و انحراف افكار لشكر معاويه اظهار داشت : على و اصحاب او ستمگر هستند، زيرا آنان عمار را به ميدان جنگ آوردند و به كشت
 

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 21:0  توسط ادبیات  | 
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد
+ نوشته شده در  86/02/05ساعت 3:0  توسط ادبیات  | 

السلام علیک یا رقیه بنت الحسین

: من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم

 

 

غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم

 

 

هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن

 

 

تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم

 

 

پاک سوزدهرکه خواندسطری ازشرح کتابــم

 

 

دلبرومحبوبــــــــــــه ی محبوب دلبرآفرینـــــم

 

 

کربــــلا درروزعاشورابـــــلاانـــــــدربــــــــلابـود

 

 

دوربـــــابـــــایم بگردم،مبتـــــــلادرمبتــلابـــود

 

 

من هم آخـــرنازنینــــم،نازنینــــم،نازنینـــــــم

 

 

نوگــــــل آن عشقبـــــازاولیـــــــن وآخرینـــــم

 

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت 11:48  توسط ادبیات  | 

 

 

دلم بهونه ميگيره ،انگار دوباره تنگته

بهونه گير گنبده ، ناز و طلايي رنگته

چيكار تو كردي با دلم ، كه از همه جدا شده

تموم فكر و ذكر من ، ديدن كربلا شده

چه باده اي به من دادي ، ميون بين الحرمين

كه مي نخورده مست ميشم ، با نغمه حسين حسين

همش به ياد حرمم ، تو خلوت و تو هم همه

وقتي مي بندم چشامو ، مي رم كنار علقمه

ارباب با وفاي من ، مرقد زيبا تو برم

شكوه بي نظير اون ، حريم سقاتو برم

اي كسي كه ديونه هات ، عالمو بر هم مي زنن

با نغمه هاي يا حسين ، آتيش به عالم مي زنن

كبوتراي حرمين ، همگي يك نشون دارن

رو شاپرهاشون همگي ، لكه سرخ خون دارن

آي كسي كه موسم حج ، به خونه خدا مي ري

كعبه حسين فاطمه است ، تو اشتباه كجا مي ري

التماس دعا

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت 11:45  توسط ادبیات  | 
زین سبب پیغمبر با اجتهاد

                                      نام خود و آ ن علی (ع) مولا نهاد

گفت هر کس رامنم مولا ودوست

                                       ابن عم من علی (ع) مولای اوست

کیست آن مولا که آزادت کند

                                      بند رقیت ز پایت باز کند

چون به آزادی نبوت هادی است

                                        مومنان را ز انبیا آزادی است

ای گروه مومنان شادی کنید

                                     همچو سرو وسو سن آزادی کنید

لیک  می گویید هر دم شکر آب

                                        بی زبان چون گلستان خوش خضاب

بی زبان گویند سرو و سبزه زار

                                         شکر آب و شکر عدل نوبهار

حله ها پوشیده ودامن کشان

                                          مست ورقاص وخوش وعنبر فشان

جزو جزو آبستن از شاه بهار

                                        جسمشان چون درج پر در ثمار

مریمان بی شوی آب است از مسیح

                                         خامشان بی لاف وگفتاری فصیح

 

  

+ نوشته شده در  85/10/18ساعت 8:41  توسط ادبیات  | 

من کنت مولاه فهذا علی مولاه  هر که من مولای اویم این علی مولای اوست . «پیامبر اکرم صلی الله  علیه و آله و سلم»

+ نوشته شده در  85/10/16ساعت 21:47  توسط ادبیات  | 

عید غدیر مبارک

 

«غدیر قدس ملکوت است وتجلی نور،غدیر عصاره ی عشق ومیعاد

 

عاشقان،غدیر جلوه گاه ملکوتی آسمان هاست،آیینه ای است که تمام

 

 رسالت را در خود جای داده است.دریاها دروسعت غدیر غرق میشوند

 

وکهکشان ها در برابرعظمتش کوچک وناجیزند.

 

غدیر راغدیر میشناسد،آن زمان که عطر شکوفه های آیات وزیدن

 

گرفت ونسیم روحانی وی،دل وجان شیفتگان معنویت  وولایت رادرهمه

 

 ی جهان معطر ساخت.غدیر یکی از مهمترین زوایای زندگی وفضایل

 

 بیشمار امیر المومنین (ع) است.غدیر روزی است که خورشید ولایت

 

 از سرزمین حجاز طلوع کرد وانوار تابناکش تا ابد یت می درخشد.

 

اینکه این قدر صدای غدیر بلند شده است واین قدر برای غدیر ارج قا

 

 یل شده اند،وارج هم دارد،برای این است که اقامه ولایت،با رسیدن

 

حکومت به دست صاحب حق ،همه ی این مسایل حل میشود،همه ی

 

انحرافات از بین میرود.....

 

اگر گذاشته بودند که حضرت علی (ع) حکومتی راکه میخواهد بپا

 

کند،تمام انحرافات از بین میرفت......غدیر منحصر به آن زمان نیست

 

،غدیردرهمه عصار باید باشد وروشی که حضرت امیر (ع) در این

 

حکومت پیش گرفته است باید روش ملتها ودست اندرکاران

 

باشد...ولایتی که درحدیث غدیراست ،به معنای حکومتی است........»

  

« غدیر یک مسا له روز است ،غدیر یعنی جدا نکردن دین از سیاست

 

،حکومت آمیخته با سیاست است ،وحکومت صالح وعادل ،عین اسلام

 

ودین است .آنان که سیاست را از دین جدا میدانند ،درحقیقت منکر غدیر

 

هستند  بنابر این همیشه  باید غدیر را  زنده نگه داشت.

 

 

کارهایی که به عشق علی (ع) انجام گیرد دلها راجذب میکند   همه ی

 

دنیا مارا با نام علی (ع)میشناسد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/10/13ساعت 17:52  توسط ادبیات  | 
+ نوشته شده در  85/10/09ساعت 13:26  توسط ادبیات  | 
مهمترین حجاب انسان که مانع اصلی لقای الله است ،چیست ؟

به یقین حجابی بدتر از حجاب خود خواهی ،خود برتر بینی ،و خود محوری نداریم ،به تعبیر بعضی از بزرگان اخلاق ،انانیت بزرگترین مانع سالکان راه خداست ،وطریق نیل به لقاالله ریشه کن ساختن انانیت می باشد ،ولی این کار ،کار آسانی نسیت، چرا که به یک معنی جدا شدن از خویشتن است !

      تو خود حجاب خودی ،حافظ از میان بر خیز !

ولی این امر میسر میشود با ممارست هاوخود سازی ها واستمداد حق وتوسل به ذیل عنایت اولیاالله، آری ،آری تا علف هرزه های محبت وعشق به

غیر خدا از دل کنده نشود نهال محبت وعشق او رشد ونمو نخواهد کرد!

در حالات یکی از اولیا الله نقل کرده اند که در دوران جوانی در زمره ی

پهلوانان قهرمان بود ،روزی  پیشنهاد کردند که این پهلوان با پهلوان معروف

وقدیمی و پر آوازه ی سلطان مسابقه کشتی دهد.

هنگامی که میدان مسابقه با حضور مردم وصاحبان مقام آماده شد و  دو   مرد  یل  وقهرمان ،آماده ی کشتی گرفتن شدند، زنی که بعدا معلوم شد مادر پهلوان قدیمی است ،کنار پهلوان جوان آمد و چیزی در گوش او گفت و رفت ،گفت :ای جوان قراین نشان میدهد که تو پیروزواهی شد، ولی راضی نشو بعد از یک عمر آبروی ما برود ونان ما بریده شود.

 

پهلوان جوان درکشاکش سخت انانیت ،وپشت پا زدن به نام وآوازه ومزایای فراوان گرفتار شد وسرانجام تصمیم خود راگرفت ودر یک لحظه ی  حساس مسابقه کوتاه آمد تا حریف پشت او را به خاک برساند ودر نظرها خوار نشود!

اکنون از خود او بشنوید ،میگوید:

در ان لحظه که پشتم به خار رسید ناگهان دیدم حجاب ها از پیش چشمم کنار رفت،و تجلیات حق در قلبم نمایان گشت ،وآنچه باید با چشم دل ببینم دیدم .

آری با شکستن این بت ،آثار توحید نمایان میشود .

   برگرفته از کتاب  نیم قرن خدمت به مکتب اهل بیت

زندگی نامه ی حضرت آیت الله مکارم شیرازی

 

این مطالب که نوشتم دیدم واقعا مفید هستند البته اگر بخواهیم آنها را به کار ببندیم  امیدوارم که خداوند دراین راه به همه ی عزیزان خصوصا این

بنده ی سراپا تقصیر کمک کند .

من الله توفیق

+ نوشته شده در  85/10/05ساعت 16:2  توسط ادبیات  | 

مادرم شبنم گلبرگ حیات

پدرم عطر گل یاس بقاست

مادرم وسعت دریای گذشت

پدرم ساحل زیبای لقاست

مادرم آیینه ی حجب وحیاست

پدرم جلوه ی ایمان ورضاست

مادرم سنگ صبور دل ماست

پدرم در همه حال کار گشاست

مادرم شهر امید است وهنر

پدرم  حاکم پیمان و وفاست

مادرم باغ خزان دیده ی دهر

پدرم بر سر ما مرغ هماست

مادرم موی سپید کرده ز حزن

پدرم نقش همه خاطره هاست

مادرم کوه وقار است وکمال

پدرم چشمه ی جوشان عطاست

با وجودی که جای پدرم درمیان ما خالی است اما یاد او تا همیشه در دل ما باقی است .

 

 

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 12:56  توسط ادبیات  | 

  سینه ای چون آینه از نور قران داشتی

الفتی دیرینه با انوار قرآن داشتی         

  روز وشب عمرت به ذکر خواندن قرآن گذشت

    در دلت  خورشیدی  از آن مهر تابان داشتی   

هر کلام حق گلی از بوستان عالم است

  مثل بلبل  زندگی را در گلستان  داشتی   

در جماعت مقتدای مومنین در هر نماز 

  در صفوف پاکشان چون نور ، جریان داشتی

صابران را حق نماید امتحان با دردها

   جسم وجانی از مشقتها  پریشان   داشتی  

خلق وخویت مثل  عطر دلنشین یاسها

  درمیان شهرمان  دستی گل افشان  داشتی 

 دیدمت در باغ جنت درکنار جد خویش

 محفلی در  محضر  خوبان وپاکان داشتی

 

تقدیم به پدر بزرگوارم

که با وجودی که جای او در میان ما خالی است اما یاد وخاطره اش در دل ما تا ابد باقی است.

      

+ نوشته شده در  85/10/03ساعت 12:21  توسط ادبیات  | 
 

 

 

+ نوشته شده در  85/10/02ساعت 13:1  توسط ادبیات  | 
الهی،زهی خداوند پاک که بنده گناه کندوتو راشرم،کرم بود.

الهی،تودوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من.پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم.

الهی،من غریبم وذکر توغریب.ومن با ذکرتوالفت گرفته ام:زیراکه غریب با غریب الفت گیرد.

الهی،شیرین ترین عطاها دردل من امیدتو خداوند است و خوش ترین سخنها بر زبان این گنهکار،ثنای توست ودوست ترین وقت ها براین بنده ی مسکین گنهکار،لقای توست.

الهی،مرا عمل بهشت نیست وطاقت دوزخ ندارم .اکنون کار به فضل تو افتاد.

الهی،اگر گویند چه آوردی؟گویم :خداوندا،از زندان موی بالیده وجامه ی چرکین وعالمی اندوه وخجلت توان آورد.مرا بشوی وخلعت فرست ومپرس!

 

+ نوشته شده در  85/09/29ساعت 15:47  توسط ادبیات  | 
ایستاده بودم منتظر به امید دستی که پنجره ام را بر روی روشنایی باز کند وتو آن راگشودی با سخاوت خورشید ورحمت باران.

دانه ام را از کویر نادانی برون آوردی ودر دشت علم رویاندی،من با دستهای تو بارور شدم ورشد کردم تو مرا به انتهای دشت بردی درآنجا اقاقی هایی دیدم که نورمی پاشیدند واز دیارشب گذر میکردند.

تو یک اقاقی بدستم دادی وراهم را روشن نمودی اینک ما ایستناده ایم.من وتو ،تا که باز کنیم پنجره بسته رابرروی طالبان نور.روبرویمان دریچه ای است که بدست روشنایی گشوده میشود.

+ نوشته شده در  85/09/29ساعت 14:58  توسط ادبیات  | 
خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره.

 

کاش میشد قلبها آباد بود کینه وغمها به دست باد بود،کاش میشد دل فراموشی نداشت نمنم باران هم آغوشی نداشت،کاش میشد گم شوند این کاشهای زندگی پشت نقاب بندگی،کاش میشد کاشها مهمان شوند در میان غصه ها پنهان شوند،کاش میشد آسمان رنگین نبود ردپای قهروکین رنگین نبود،کاش میشد روی خط زندگی! باتو باشم تا نهایت سادگی!

 

اگر میدانستم در پس هر خنده ای گریه ای وجود دارد هرگز نمیخندیدم واگردرپس هرسلامی،خداحافظی هست هرگزسلام نمیکردم،واگر میدانستم درپس هر آشنایی جدایی وجود دارد ،هرگز آشنایت نمیشدم،

وحالا !که خندیدم ،سلامت کردم،وآشنایت شدم دوست دارم ،هرگز فراموشت نخواهم کرد.

 

یادمان باشد اگر شاخه گلی راچیدیم،وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنیم پرپروانه.

شکستن هنر انسان نیست ،اگر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم،یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم.

من از نهایت شب حرف میزنم ،من از نهایت تاریکی،واز نهایت شب، اگر به خانه من آمدی پس ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه  که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.

 

اگر یک روز بغض گلوت روفشرد خبرم کن،بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم،/اگر یک روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام وایستی اما میتونم باهات بدوم/اگر یه روز نخواستی به حرفهای کسی گوش کنی خبرم کن قول میدم ساکت باشم/

اما......اگر یه روز سراغم رو گرفتی وخبری ازم نشد ،سریع به دیدنم بیا احتمالا بهت نیاز دارم(مریم جون)

فقط ای کاش خودش رو برای کارهای کوچک وبی ارزشی که  قبلا براش انجام دادم مدیون نمیدونست،اون نمیدونه که اگر فکر میکنه مدیون منه (اگه اینطور فکر میکنه) شاید برای سکوت منه

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو، برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده،برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو ،برای عشق مثل شمع بسوز ،ولی نگذار پروانه گریه تو ببینه،برای عشق پیمانت ببند ولی پیمان نشکن،برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی ر

 

و نگیر،برای عشق وصال کن ولی فرار نکن ،برای عش

ق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن،برای عشق بمیر . ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب

 ا

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست .تاکسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست.عاشقی مقدور هر عیاش نیست،غم کشیدن ص

انعت نقاش نیست.

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی داردکه هیچ یک ازبودن دیگری ناراضی نیست وهیچگاه یکی از آنها معشوقش راتنها برای خود نمی خواهد.

 

کنار پنجره برو حریر غمش را کنار بزن مراخواهی دید بابغض کویری که غرق درعصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم  نشسته ام.

 

 خداحافظ !همین حالا .همین حالا که من تنهام.خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام.خداحافظ کمی غمگین .به یاداون همه تردید.به یاد آسمونی که منو ازچشم تو میدید.اگه میگم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس،نه اینکه میشه باور کرد.دوباره آخر جاده اس.خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها.بدونی بی تووباتوهمینه رسم این دنیا .خداحافظ همین حالا .خداحافظ.

تقدیم به تمامی دوستان مخصوصا (مریم جون  که منو درنوشتن این مطالب یاری کرد)

+ نوشته شده در  85/09/27ساعت 8:53  توسط ادبیات  | 
+ نوشته شده در  85/09/18ساعت 16:15  توسط ادبیات  | 
از زمزمه ها و اگر از حرف کسان ميترسي من جدا از دگران به تو خواهم پيوست و تو را در تن خود در رگ خود و به هر ذره ذرات وجودم که پر از خواهش توست گم خواهم کرد پس بيا !!! که اگر آمدنت دير شود من تورا اي همه خوبي تا دم مرگ نخواهم بخشيد ..........

+ نوشته شده در  85/09/16ساعت 7:32  توسط ادبیات  |