و امّا دخترم فاطمه، پس به يقين او سرور زنان جهانيان از اوّلين ت
ا آخرين است و او جزئي از من، نور چشم من، ميوه دل، و جان من در كالبد من است. و او حوريهاي انسان نماست كه هرگاه در محراب خود و در پيشگاه پروردگارش-جلّ جلاله- ميايستد نورش بر فرشتگان آسمان ميدرخشد آن سان كه نور ستارگان براي اهل زمين ميدرخشد و خداوند-عزّ و جلّ- به فرشتگانش ميفرمايد: اي فرشتگانم! به كنيزم فاطمه بنگريد كه سرور كنيزان من است، در حالي پيش رويم ايستاده كه شانههايش از خوف من میلرزند وبا دل خویش به پرستشم مشغول است.
هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد
تو کیستی؟ تو کوثری / بر چرخ عصمت محوری / هم کبریا را مظهری هم انبیا را رهبری / ختم رسل را دختری/ شیر خدا را همسری / دین خدا را یاوری / خون خدا را مادری / در خُلق و خو پیغمبری / در عظم و هِمّت، حیدری / ناموس حَیّ داوری / زهرای زینب پروری / قران دعایی بر لبت / قران چراغ مکتبت / حورا کنیز زینبت / شب، عاشق ذکر شبت / یا فاطمه /یا فاطمه
[ ] + نوشته شده در ساعت 9:57 توسط ادبیات[/url]
سيل اشكم راه بينائي گرفت *** بند بندم عطر زهرائي گرفت*** عشق را از فاطمه آموختم *** چشم بر دست كبودش دوختم *** دست او صدها گره وا مي كند *** دست او والله غوغا مي كند*** دست او مشكل گشاي عالم است *** روي آن جاي لبان خاتم است *** دست او دنياي احسان و صفاست *** دست او مشكل گشاي مرتضي است *** حيف شد آن دست را دشمن شكست *** با غلاف تيغ اهريمن شكست*** گويمت از قصه شهر نبي *** از شرار آتش و بيت علي*** درد بود و آتش و افسردگي *** ياس يود و سيلي و پژمردگي*** آه بود و ناله و بغض گلو
[ ] + نوشته شده در ساعت 6:47 توسط ادبیات[/url]