مناجات
85/09/29
الهی،تودوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من.پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم.
الهی،من غریبم وذکر توغریب.ومن با ذکرتوالفت گرفته ام:زیراکه غریب با غریب الفت گیرد.
الهی،شیرین ترین عطاها دردل من امیدتو خداوند است و خوش ترین سخنها بر زبان این گنهکار،ثنای توست ودوست ترین وقت ها براین بنده ی مسکین گنهکار،لقای توست.
الهی،مرا عمل بهشت نیست وطاقت دوزخ ندارم .اکنون کار به فضل تو افتاد.
الهی،اگر گویند چه آوردی؟گویم :خداوندا،از زندان موی بالیده وجامه ی چرکین وعالمی اندوه وخجلت توان آورد.مرا بشوی وخلعت فرست ومپرس!
[ ] + نوشته شده در ساعت 15:47 توسط ادبیات[/url]